غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
93
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بمجلس مراجعت نمود و امير حسن بيك نميخواست كه بجان آن خسرو عاليشان آسيبى رساند بلكه داعيه داشت كه او را يراق داده به طرف خراسان بازگرداند اما بعد از قيل و قال فراوان باغواى قاضى شروان و استصواب جمعى از امرا تركمان خاطر بران قرار داد كه آن مظهر عدل و احسان را از پاى درآورد و در بيست و دوم رجب موكلان سلطان سعيد را بديدن ميرزا يادگار محمد بردند و شاهزاده شرط استقبال بجاى آورده آن دو پادشاه يكديگر را در آغوش كشيدند و ميرزا يادگار محمد بخرگاه درآمده محصلان سلطان سعيد را بازگردانيدند و همانجا شربت شهادت چشانيدند نظم دريغا كه آن شاه عالىنژاد * كه در عدل مثلش ز گيتى نزاد بتيغ ستم نقد جان را فشاند * ازو غير افسانه چيزى نماند بجز خاك خوبان درين دشت نيست * بجز خون شاهان درين طشت نيست جهان با همه زينت و زيب او * نيرزد به اين رنج و آسيب او گفتار در بيان شمه از آنچه بعد از فرار پادشاه سعيد شهيد نسبت بامرا و سپاه خراسان بوقوع انجاميد در آنزمان كه ميرزا سلطان ابو سعيد عنان عزيمت بصوب هزيمت تافت علامات روز رستخيز در معسكر نكبت اثر باكمل وجهى ظهور يافت صورت ( يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ ) جلوهگر گشت و افغان و نفير صغير و كبير و امير و وزير و برنا و پير از ايوان كيوان درگذشت بيت فروماندگان را در آن رستخيز * نه روى رهائى نه راى گريز همانساعت دليران لشگر امير حسن بيك هريك سنان جانستان در دست و خدنگى خونافشان درشست بلشگرگاه تاختند و آغاز غارت و تاراج كرده بناء جمعيت ترك و تازيك را از بنياد برانداختند اما هنوز خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه پادشاه برجاى بود كه ابو النصر مظفر الدين امير حسن بيك تشريف حضور ارزانى فرمود و سواره بر در سرا پرده ايستاده سپاه تركمان را از ارتكاب امور ناشايست منع نمود و خواجهسرايان و مستحفظان حرمرا بدستور معهود بمحافظت اهل حرم نصب كرد و خزاين و نفايس را مضبوط ساخته بعد از آن روى بسرانجام و ساير مهمات آورد و بنفس مبارك بمنع طايفهء از سپاهيان كه در نهب و اسر خراسانيان افراط مىنمودند مشغول گرديد و چند كس را از آن مردم تير زده بقتل رسانيد و حكم فرمود كه تراكمه آذربايجان و يساقى خراسان از معسكر بيرون روند و امرا و سپاه پادشاه شهيد در ظل حمايت ميرزا يادگار محمد مجتمع كردند و اكثر متعينان را در سايهء عنايت بيغايت خويش مأوى داد و ابواب مرحمت و عاطفت بر روى روزگار آن بيچارگان بگشاد از امراء عظام و صدور عالىمقام امير سيد مزيد ارغون و امير محمود موسيكه و امير احمد يار و ميرك عبد الكريم و ميرك عبد الرحيم صدر و امير عبد الوهاب و مولانا قطب الدين طبيب چندگاه بسلاسل و اغلال مقيد بودند